سيد محمد كمره اى
865
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
شربت و پنير و ترشى و نان . ناهار من و بتول و ننه اسماعيل و دختر ننه باقر با پسرش خورده ، بعد چايى . بعد كاغذ و كارتهاى پستى را با ماهى « 1 » امانت كمره برداشته سوار واگون شده به پستخانه ميدان دادم . از آنجا بازار آمده يك چهار قد [ روسرى ] به جهت بتول و دويست تومان برات را هم گرفته به خانه دكتر سيد محمد خان رفته گفتند منزل آقاى تنكابنى رفته . من هم آنجا رفته ، ديدم خلخالى و پرويز و افجهاى و دكتر از آنجا بيرون آمده گفتند روز سهشنبه منزل خلخالى ناهار ميهمان هستيم . بعد من تنها شده از بازار پامنار درب دكان آقا شيخ حسين گيوهفروش ، آقا شيخ عبد العلى را ديده صحبتكنان تا مغازه خلخالى آمده ، او رفت . من هم با خلخالى و احمد كه آنجا بود ، بعد پرويز و برادر عميد السلطنه ، بعد طباطبايى همدانى صحبت . ساعت يك و نيم از شب بلند شده ، نيم من مغز بادام و زعفران و هل گرفته بهسمت خانه آمده از در خانه آقا شيخ حسن خان ميانه قليان را گرفته به خانه آمدم . شام رشتهپلو با قيسى و ماهى و قدرى لبو با نان خورديم . احمد و بتول و ننه اسماعيل . ديگر كسى نبود ، بعد خوابيديم . [ امور روزانه ] جمعه 18 جمادى الثانى ( سلخ حوت يونت ييل ) . - صبح بعد از چايى فرستادم استاد على حسن چينهكش را احمد آورد و قدرى استمالت از تغيّر سه چهار روز قبل كه به او كرده بودم نمودم . قرار شد بيايد و چينه را بكشد . بعد يك عمله فرستاد كه تا عصر خرند باغچهها را ببندد . دو عدد بليت هم كه ناهار مجانى در خانه اسلاميه مىدادند به استاد على حسن داده كه به فعلههاى كاركن كه فقير و عيال دارند بدهد كه به ضيافت ناهار بروند ، بعد خودم بيرون آمده ، ميدان قاپق دكان آقا ميرزا زين العابدين رفته كه قدرى كشمش و مغز بادام خريده ، تنقل عيد نماييم نداشت . از آنجا مراجعت ، قدرى اسفناج و نمك خريده ، آقا شيخ حسن خان درب خانهاش مرا ديد . به قدر ساعتى رفتم ، قدرى صحبت و دو دست شطرنج بازى كرده ، توپ ظهر زده شد هرچه اصرار به ناهار نمود ، قبول نكرده به
--> ( 1 ) . ماهى خشكشده و دودى كه نگارنده براى آشنايان از تهران خريدارى كرده و به كمره مىفرستاد . اين اقدام سالى يكبار و به مناسبت عيد نوروز به درخواست اعيان و اشراف صورت مىگرفت .